خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
......................................................................................... .................................................................................. ........................................................................... ................................................................. ....................................................... ................................................ ......................................... ................................ ..................... .............. ......... ...... .... هی اومدم سرخط که بنویسم ولی گفتم بذار خط بد برم ولی اخرش گفتم بیخیال اندکی صبر سحر نزدیک است. باز هم شب آرزوها فرارسید .شب برآورده شدن آرزوهاست .... شبی پراز خاطرات رنگین در دفترچه حیات یک انسان ...شبی که فقط دورکعت نمازش بشارت دهنده آزادی است ... راستی نگفتم داستان چیه . این شب جمعه یه شب دیگه است از اون شباست. اولین شب جمعه ماه رجب . شب آرزوها شبی که مدتهاست در انتظارش لحظه ها رو می شمارم . دوم...... آرزو میکنم آرزو ها آرزو نمونن ای نسل اسیر وطنم! قر اره که باشه ولی من چیزی نگم پس شما هم لطفا ساکت باشید . باادب بود خیلی باادب بود عاقل بود ساکت بود جدی بود ۶۵ بود سبز بود بازم باادب بود دوست داشتنی بود ودرآخر دوربین هم داشت . بازم نسیم اندیشه بازم یه همایش دیگه و بازم بچه های دوست داشتنی خودمون آسمان برای همه پنج شنبه ۳۱ اردیبهشت /مکان سالن سینما مفید/یادتون نره مسخره مسخره مسخره ........ باید خوابید ....تعبیر خواب های مرا که می کند؟ چرندیات مرانخوان چون دلم سوخته است . وقتی جلد برای شناسنامه خریدم فهمیدم که هستم .
این شب جمعه - لیله الرغائب یا همان شب آرزوها
شب زیبائی که از مثل اون مدتها بی نصیب بودم و دعوتی که مدتها بود لبیکش نگفته بودم.
عهد کردم که در این شب از خدا فقط سه چیز بخوام :
اول ...
وسوم .......
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
...و می دانم که صدایم را می شنود و باز می دانم و امید دارم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد شد که در دایره تنگ تصورم گنجد.
تو میدانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام،
تو میدانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، و همه خواستنهایم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است…..
تو میدانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به توست.
تو میدانی و همه میدانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم
که ایمانم تویی و عشقم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد….
از امید رهایی تواست که برق امید در چشمان خسته ام میدرخشد،
و از خوشبختی تواست که هوای پاک سعادت را در ریههایم احساس میکنم.
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است، آیندۀ تو تنها آرزوی من است.

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
یگانه بود
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
دلم دیگر برای همه چیز می سوزدبرای مامان وبرای بابا برای تنها خواهر و برادرم برای نوشته های کذایی و احماقانه ام .
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت
توسط لیلا خانم | |





