دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا می کند و نه با اشک و افسوس اما تمام اینها را هم دربرمی گیرد .
من نه ضعیفم ونه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زوربازو می پسندد.
اشک ریختن قدرت من نیست - قدرت روح من است . اشک نمی ریزم تا توجیهی را به خواسته ام جلب کنم با اشکم روحم را می شویم .
خانه من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن وموسیقی گوش دادن نیست . زندگی ترنم لالایی آرامش بخش را می طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است .
من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا می گیرم - من به تنهایی معنا دارم - معنای عمیقی در واژه دختر بودن ..
اگر فرهنگ غلط وکوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قویتر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند می زنم - چراکه خداوند مرا دختر افریده است وهمین برای من کافی است .
امید که نباشد ادامه ی هرچیزی به هرشکلی دوراز منطق و محاسبه است .من معتقدم عمق آدم هابه قدرامیدهاست .
سخت پیش امده است که سلاح امیدم را زمین بگذارم ....دفعاتی شاید کمتر از انگشت های یک دست ولی به هر چهاریا پنج نوبت تا آخرین ثانیه هاایستاده ام .... ایستاده ام به امید اینکه ته ماجراختم به خیر به نیکو شود و نشود آن چه میخواهد بشود.
ویا آدمایی که فکر میکنن یه رابطه یعنی اینکه همه چی در مورد طرف مقابل رو بخوای سه سوت بدونی و اونقدر ازش سئوال بپرسی که ....
ویا ادمایی که وقتی تماسشون یا اس ام اس شون رو دیر جواب بدی ، سریعا فکر میکنن که داری به یکی دیگه دل میدی و قلوه میگیری.
ویا ادمایی که فکر میکنن تو همیشه و درهمه حال ، باید به مدت 7 ساعت اس ام اس بازی کنی و تا 1 ثانیه قبل از خواب باشون تلفنی حرف بزنی و یا تمام اوقات فراغتت باهاشون بری بیرون .
هر آدمی واسه خودش حریم خصوصی داره ، اوقات تنهایی لازم داره.شاید بعضی وقتها دلش نخواد اس ام اس بازی کنه ، دلش بخواد روز جمعه رو همش تو خونه باشه، نخواد واسه دیدن کسی تا اون سر دنیا بره، نخواد بخنده ، نخواد گوش بده، نخواد هزار کار دیگه بکنه ونکنه.بابا یه ادمی که تو دهه اندی سال زندگیشه بخدا هزارتا مشکل و مشغله داره .
از این نوشته بنده هیچ برداشتی نکنید اگرهم برداشتی کردید حتما مشکل دارید ...![]()
ساعت ۷راهی تالارمفید شدم توی مسیر بودم که برای سمیه زنگ زدم گفتم کجایی ؟ گفت دارم میرم سرکارمرخصی بگیرم و بیام ....
ساعت ۱۰ شد که صدای کفش های پاشنه بلندش تمام سالن رو گرفته بود متوجه شدم که سروکله سمیه پیدا شده مثل همیشه بی سروصدا شروع به احوال پرسی کرد و مشغول به کار شد ....
ساعت ۳شد و کار دکور تمام شد و همه منتظر مهمان ها شدن ....
وحالا ساعت از ۶ هم میگذشت کم کم همه باید سالن رو ترک میکردن طبق معمول روح الله با دوربینش شروع به گرفتن عکسهای یادگاری کرد ....
.... دوماهی از همایش میگذشت موبایلم زنگ خورد صدایی که از پشت تلفن میآمد صدای سمیه بود که میگفت دلم برات تنگ شده دختر معلومه کجایی ؟؟؟داشتم الان عکسهای همایش رو نگاه میکردم یاد اون روز افتادم ... منم که توی شرکت بودم و فوق العاده سرم شلوغ بود حرفش رو قطع کردم و گفتم بعدا باهات تماس میگیرم .
الان دقیقا سه سالی میگذرداز بچه ها شنیدم که سمیه ازدواج کرده توی دفتر تلفنم دنبال شماره اش گشتم و براش پیامک تبریک فرستادم اما جوابی دریافت نکردم وآن روز هم مثل روزهای قبل گذشت .
و دیشب که باصدای آهنگ پیامک از جا بلندشدم و پیامکی که از طرف طاهره اومده بود رو خوندم :مراسم تشییع جنازه تازه عروس ناکام سمیه احمدی فردا پنج شنبه ساعت ۱۵ ...شوکه شدم باورم نشد وقتی زنگ زدم به طاهره و همه جریان رو تعریف کرد .گیج شدم باور کردنش سخت بود.....
وحالا تنها چیزی که میتونم بگم اینکه همه چیز از یادآدم میره مگه یادش که همیشه یادشه .
دیدی بالاخره اینجارو یادم رفت ...
هیج جوری تو کتم نمی رفت که الکامپ امسال از دست بدم. هر جور با خودم کلنجار رفتم که نروم و بی خیالش بشم، نشد که نشد. این بود که خیر همه چیز رو زدم و راهی شدم نمیدونم چرا انقدر مسیر خلوت بود اما این به این معنی نبود که راه برگشت هم همینطور خواهد بود.
ورود به نمایشگاه مساوی بود به گشت و گذار در سالن های مختلف و جستجو میان غرفه ها برای رفتن به جایی که برایش این همه راه را امده بودم، هر چی بیشتر می گشتم، کمتر می یافتم. برای سالن ها هیچ موضوع خاصی را نمی شد پیدا کرد. غرفه های نرم افزار در کنار غرفه های سخت افزار و شبکه و .... قرار گرفته بود.ولی حیف که فرصت کم بود.
البته در این نمایشگاه اتفاقات قشنگی هم رخ داد که حال من را حسابی جا آورد. دیدارو آشنا شدن با چند شرکت مستعد نرم افزار در زمینه های وب و ... از دست آورد های بازدید از این رویداد بزرگ فناوری اطلاعات کشور بود. نمایشگاه خیلی زود تمام شد. ساعت 4 بعد از ظهر آخرین فرصتی بود که مسئول سالن به بازدیدکنندگان می داد که سالن را ترک کنند. راه برگشت، بسیارشلوغ شده بود بیشتر شبیه به یک پارکینگ چندکیلومتری بود تا یک بلوار برای ویراژ رفتن و برگشتتن به روال عادی زندگی و.....
این هم از الکامپ امسال..

این راه به کجا خواهد رسید.........

واینک .....
زندگی مثل همیشه جاریست ....
این ماییم که هرازگاهی به بهانه ای که شده می ایستیم !