ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
چشمای بی تفاوتتد همانند نگاهت .صورتت خبر از چیزی نمی دهد .همانند رفتارت ولی ای کاش می توانستم قفل گران دلت را که هیچ کلیدی ندارم تا بازش کنم . کاش می توانستم بفهم پشت این نقاب بی تفاوتی چه چیزی پنهان است. کاش می توانستم بفهم که قدم های آرامت گواه چیست . تا چه اندازه می توانم .......... بیاورم . چقدر نگاهت کنم و خود را بی تفاوت نشان دهم چقدر سرسنگین بمانم چقدر نگاهت را تحمل کنم چقدر به جواب هایت گوش کنم و جواب خود را پنهان کنم چرا ؟ چقدر مرا عذاب می دهی تو مرا از بین بردی چون روحم را از من گرفتی ؟ چرا و چگونه مرا می بینی با سلام های بی نگاهت مرا خوشجال ولی مظطرب می کنی .وبا خداحافظیهایت دلم را کباب می کنی.
| Design By : Night Skin |


