ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
تقریبا یک سال گذشت و همین هفته پیش بود که دیگه برای همیشه از خونه ما رفت شب خیلی سختی بود یعنی هفته خیلی سختی بود کسی که سنگ صبور بود کسی که هر شب از کارهایی که در روز انحام داده بودم و براش تعریف می کردم حالا دیگه برای همیشه رفته بود وقتی که اخر شب یعنی منظورم شب عروسیه اومده بود که خداحافظی کنه خیلی گریه کردیم و فاطمه بین گریه هاش گفت لیلا بر می گردم ولی می دونید چیه برگشتش که مثل همیشه نیست خیلی سخته خیلی حدود یک ماه دیگه هم جواد می ره و من دیگه تنهای تنها می شم ولی همیشه از این تنهایی ها یه جور لذتی می بردم ولی دیگه اینجوریش نه . دیروز بعداز دوهفته بدوبدو خیلی حالم بد بود همه دیگه رفته بودنو من و مامان تنها بودیم منم که خیلی خیلی حالم بد بود صدای تلفن بلند شد وقتی که تلفن رو جواب دادم باورم نمی شد اون طرف خط خاله ارزو بود انقدر جیغ زدیم که دیگه نگو یک ماه بود که باهم صحبت نکرده بودیم خیلی خوشحال شدم بهش قول داداه بودم که برای عروسی فاطمه دعوتش می کنم ولی من بد قولی کرده بودم و دعوتش نکردم اخه می دونی چیه این شهر خراب شده انقدر گرمه که ما خودمونم طاقت نداریم حالا چه برسه به اون ولی در عوض تا اخر تابستون اگه اون نیومد من حتما حتما حتما می رم اونجا ...... من که دو هفته در عوج دپرسی بودم تازه داشتم با همه چیز یعنی با نبودن فاطمه کنار میومدم خاله ارزو هم یه خبری بهم داد خیلی ناراحت شدم البته یه درصد هم خوشحال شدم گقت که محبوبه ازدواج کرده من دوسه دقیقه هیچی پشت گوشی نگفتم ولی وقتی که به خودم اومدم گفتم انشالله که خوشبخت بشه ولی مگه دوست ما چش بود شاید اگر با اون ازدواج می کرد خوشبخت می شد یعنی خیلی زیاد هیچ کس نمبدونه من یکی می دونم که چقدر دوستش داشت ولی دوست داشت یک طرفه به هیچ دردی نمی خوره یادش بخیر برای اخرین بار بود که به خودم گفتم که باید این کار بشه محبوبه و....... ولی خواست خدا این بود دیشب خلاصه خیلی بابت این جریان هم ناراحت شدم می گفتم شاید محبوبه بره بیشتر به این موضوع فکر کنه ولی حالا فهمیدم که حتی یه درصد هم به این موضوع فکر نکرد همینجا از خدا می خوام که محبوبه خوشبخت بشه و ........ هم خوشبخت بشه . اگه همون موقعه به معنی این جمله پی برده بودم شاید در برابر خیلی از مشکلاتم کم نمی اوردم مهم نیست به قول معین که می گه : نخورغم گذشته گذشته ها گذشته به فکر آینده باش ...... از اصل مطلب دور نشیم در مورد اعتقاد به اون جمله می گفتم الان یه مدتی که یه چیزی بد جوری ذهنمو مشغول کرده حالا فعلا بماند تا بعد . نمی دونم تو به شانس اعتقاد داری یانه ولی من بد جوری اعتقاد دارم من به اختیار به قدرت آدم ها برای انتخاب نوع مسیر زندگیشون اعتقاد دارم اما از طرف دیگه با توجه به تجارب خودم وبقیه به شانس و اقبال و طالعی که برای هرفردی از قبل رقم خورده اعتقاد دارم . من خدارو دوست دارم و مطمئن هستم که اونم منو دوست داره احساس می کنم که خدا از بازی مار پله خیلی خوشش میاد مخصوصا وقتی که مهره این بازی من باشم . خدایی اولش قبولش برام سخت بود خیلی سعی کردم از این صفحه بازی خارج نشم اما این صفحه به وسعت همه دنیا بود هر جا که می رفتم از تقدیر گریزی نبود به قول معروف مگس کجا تواند .......... اما از طرفی خیالم راحته که خدا بد بنده هاشو نمی خواد و نهایت من به خونه اخر می رسم پس ای چرخ روزگار بچرخ تا بچرخیم . خداییش دیگه حال آپ کردن رو ندارم این دفعه هم به خاطر محبت بیش از اندازه ی شما دوستان دارم آپ می کنم حالا نمیخواد گریه کنید بریم به سوی شادی ولی اصلا حال ندارم. این که این دفعه نه شعر دارم واسه گفتن نه خاطره دارم نه سخنی از بزرگان اصلا نمیدونم چرا آپ کردم ؟ شاید از بیکاری شاید باز حرفیی برای گفتن داشته باشم اصلا شاید بغض کردم دارم می نویسم معلوم نیست و یا از این فشار هایی که روی من دارم می نویسم ولی نیمخوام ناشکری کنم و خیلی از حرفا رو هم به خاطر خیلی ها نباید زذ ولی اگه خدا بخواد واسه آدم خوبی بیاره میاره و اگه بخواد بدی بیاره از همه جهات میاره اگه یادتون باشه تو یکی از آپام گفته بودم که وبلاگ جای خالی کردن عقده ها یا حرفایی که هیج به گوش هیچ کس نمیرسه آره الان دارم عقده ها رو میریزم بیرون شاید خدا رو چه دیدی عقده هام خالی شد و امیدوارم که از این امتحان که خدا از من گرفته سر بلند بیام بیرون امسال نمی دونم چرا اینجوریه خیلی سخت داره می گذره خیلی زیاد صبح که از خواب بیدار می شم هینجور باید بدوم تا شب دیگه دوستامو کمتر می بینم . دیگه بابچه ها کمتر می ریم بیرون اونا هم دیگه یادی از ما نمی کنن .بعضی اوقات که به حرفایی بعضی ها فکر می کنم که همیشه می گفتن زندگی سخته برام باورکردنش خیلی سخت بود اخه می گفتم خوب باشه باهاش باید جنگید ولی حالا فهمیدم که جنگیدن هم فایده ای نداره باید تحملش کرد تا ببینیم اخرش چی می شه . مثل همیشه باشیم تا اموراتمون خوب بگذره . خوش باشید به یاد ما هم باشید .

![]()
| Design By : Night Skin |


