ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
خب دیگه هم اینکه خسته و كوفته و با هِنهِن و نَفَسهای بريده، سال 85 رو هم به آخر رسوندیم و الان داریم خودمون رو برای رسيدن يه سال جدید ديگه و روزهایبهاری که تو راهه و قراره بزودی برسه، آماده میکنیم بقول امیر خان باید خدا رو شاکر باشیم. روزهای آخر ساله و عقربهها، کیپ همدیگرو بغل کردند و بهم چسبیدند و به سختی دارند تکونهای آخر رو میخورند. آخ و اَمان از این تکون تکونهای آخری که همیشه پدر صاحب بچه رو درمیاره. این تکونهای آخری انگاریبه جون و يه جاهای حساس ديگه آدميزاد وصله پينه شده. یه جاهایی که اینجا و در این موقع سال نمیشه ازش صحبت کرد! امروز میخواستم از حال و هوای عید و این روزهای قم بگم و بازارچه ها و خیابونها و پیادهرو و پاساژها و اون ماهیهای قرمز توی تنگ و سبزهها و تخممرغ رنگیهای سفره هفت سین بنویسم ولی تمرکززیادی روی جملههام ندارم و مطمئن هستم اگه قرار باشه ادبی و آدمحسابیواربنویسم تـِر سالَم رو میزنم سالی که گذشت برای من سال خوبی نبود همش از اول سال می دویدیم . تقریبا همه شمایی که اینجا رو بطور جدی دنبال میکنید خواسته و ناخواسته یهقسمتهایی از زندگی آدم رو ورق میزنید بنابراین احتمالاً از بدو بدوهای من خبر داریدیه کمی هم از بدی های امسال من ......حالا دیگه قرارنیست که از جیک و پوکزندگی من باخبربشی .هر سال اولین روز بهار و بعد از در شدن توپ سال تحویل و شنیدن آوای یا مقلب القلوب و یا محول و الحول با خودمون عهد و پیمان میبندیم که توی سال جدید اِل میکنیم و بل میکنیم و معامله رستم دستان رو میشکونیم و از لحاط مالی وتحصیلی و انسانیت میخواهیم به چنان جایگاه رفیعی برسیم و ..... ولی ۲۹ اسفند سال بعد میبینیم خر همون خره فقط پالونش عوض شده! در رابطه با خودمن که سالهاست همینجوره بنابراین تغییر و تحول و فرار از روزمرگی، انگیزه و اراده قوی میخواد که امیدوارم در سال جدید همهمون این همت و غیرت رو داشته باشیم که بتونیم خودمون رو تکونی بدیم .و اما اینکه امسال هم بواسطه این نوشتهها و وبلاگ با خیلی از شما عزیزان آشناشدم. هر چند خیلی از شماها رو ندیدیم ولی هر کامنت و هر ایمیل و هر خوانندهمطمئناً برام حس خیلی خوب و خوشایندی ایجاد میکنه. خیلی چیزها نوشتم که بهمذاق و سلیقه شما خوش نیومد ولی خوندین و چیزی نگفتین. نقد کردین و پیشنهاد دادین. اختلاف سلیقه همیشه هست ولی هم اینکه تونستیم همدیگر رو با همین شکل و شمایل فعلی قبول کنیم یعنی تونستیم یه گام رو به جلو حرکت کنیم و درپایان اگر این نوشتهها و یا برخورد و کلام من چه در دنیای مجازی و چه دنیای حقیقی باعث ناراحتی و کدورت خاطر عزیزی گشت معذرتخواهی میکنم. باشد که این دوستیها روزبروز افزونتر و محکمتر گردد. امیدوارم همه شما عزیزان سال خوبی درپیش رو داشته باشید. توی سال جدیدی منو فراموش نکنید . هوا دلگير، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان نفسها ابر، دلهاخسته و غمگين ، درختان اسكلتهاي بلورآجين ، زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ، غبار آلوده ، مهر و ماه ، زمستان ست . مهدي اخوان ثالث بعداز مدتها دوباره من اومددددددددددددددددم دقيقا از آخرين نوشته ام 5 ماه می گذره تو اين مدت انقدر سرم شلوغ بود که اصلا فرصت نوشتن رو نداشتم . به قول يه بنده خدايی که ميگفت تواين دوره زمونه هم که انقدر بلاگ نويس زياد شده که شايد ديگه کمترکسي پيدا بشه كه يادي از ما قديمي ها بكنه . من مي گم به درک که کسي نيومد بخونه مهم خودمونم که خودمونو تحويل مي گيريم . يادش بخير دقيقا 4 سال پيش که من اين بلاگ رودرست کردم همون نوشته اولم بود , شايد الان هم تو آرشيوم باشه که گفته بودم هميشه هستم ....... شايد تاآخرين روز که ........... اصلا هم برايم مهم نيست که کسي بيا دو اينا رو بخونه من هميشه براي دل خودم مي نوسيم از اون روز دقيقا 4 سال مي گذره سرقولم بودم ...اگر هفته اي هم نمي اومدم ولي سعي مي کردم كه ماهي يك باررو بيام ازخودم بگم ......................بيخيال مامانم هميشه بهم مي گه آدما وقتي که بزرگتر مي شن مشکلاتشونم بزرگ تر مي شه اين حرف رو هچ وقت باور نداشتم شايد براي اين بوده که خيلي بچه بودم الانم ادعا نمي کنم که بزرگ شدم ولي احساسم اينو بهم مي گه که شايد انقدر بزرگ شدم که بايد حالا با اين مشکلات بزرگ رودروبشم يه جور حلشون کنم مثل همين مشکل دانشگاه رفتنم و درس خوندنم . خدارو شکر اين ترم مشروط شدم ......... اون موقعه ها که هنوز دانشگاه قبول نشده بودم همه بهم مي گفتن که بايد بري دانشگاه بايد درس بخوني هزارتا از اين جور بايد ها .. منم به خودم گفتم که بايد يه جوري در دهن اين آدماها روببندم واصلا به آينده خودم فکر نکرده بودم ( که اونم يه جوري از بچه گر يها اون زمانم بود ) حالا هم که قبول شدم تو همون رشته اي که عاشقش بودم, ولي ديگه نتونستم ا دامش بدم و خدا رو شکر مي کنم که يه جوري تموم شد ومنظورم اين بود که اونم که از مشکلاتم بود که يه جوري حلش کردم التبه برا ي 3 ماه ......... مي دونم که تو اين چند وقت که نبودم کلي اتفاق براي من و براي تو افتاده از امشب به همگي تون سرمي زنم تا ببينم تو اين چند ماه چي گذشته ....................
| Design By : Night Skin |


