ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
ولی همین عید که گذشت من صبح تا شب این جا ها بودم حالی به حولی و اصلا به فکر تلفن وپولش نبودم فرودین که قبض تلفن اومد متوجه شدم ای روزگار................. به بابام گفتم ُ گفت به من چه می خواسته زیاده روی نکنی . به اون گفتم گفت می خواستی کمتر بری توی اینترنت به اون یکی گفتم گفت برو بچه ............... حالا من موندم یه قبض تلفن دارم دق می یارم که شبا دیگه نمی تونم آن بشم . و از آپ کردن هفته ای هم خبری نیست . انقدر ها که حقوق نمی گیرم که بتونم این پول تلفن که خداد تومن اومده پرداخت کنم . بعضی روزافکرمی کنم ای کاش از تلفن شخصی خودم استفاده نکرده بودم منظورم اینکه که از تلفن خونه استفاده کرده بودم اگر هم پولش زیاد می اومد دیگه بابا مجبور بود که بره بده . یه چیزی می گم نمی دونم باور می کنی یا نه دیشب که داشتم به پس اندازم فکر می کردم یاده اون هزار تومنی که از حقوق ماه قبل به جا مونده بود افتادم نمی دونی کلی خوشحال شدم الانم صبح اول وقت زود اومدم کافی نت که خرجش کنم بگم بابا من هستم اگر من نمی تونم مثل روزای قبل همیشه ان باشم این مشکل برام پیش اومده حداقل شما ها که هستید یادی از من بکنید . بروبچ تنها نذارید چون طاقت دوری هیچ کدوماتنو ندارم . دعا کنید که یا بابام پول تلفن رو بده یا اینکه حقوقم انقدر زیاد بشه که بتونم پول تلفن رو بدم . انوقت دوباره مثل بقیه روزا دور هم جمع می شیم و حالی به حولی ......... اما دیگه سعی می کنم زیاده روی نکنم .
......................![]()
قربون همه شما .................. چاکریم ![]()
| Design By : Night Skin |


