ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
حق تعالی در اولین شب جمعه ماه رجب ( لیله الرغائب) با حضور معنوی خویش در میان فرشتگان در کنار کعبه ِناگهان پرده برمی اندازد و ( چهره ) نشان می دهد و با آ دمیان دمخور میشود . در وصف این شب بزرگ پیامبر (ص) چنین فرموده است : از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید زیرا شبی است که فرشتگان آن را لیله الرغتئب می نامند . این نامگذاری بدان سبب است که وقتی یک سوم از شب گذشت هیچ فرشته ای در آسمان ها وزمین نمی ماند مگر اینکه در کعبه و آطراف آن جمع می شوند ...... سلام ..خوبين خوشين ... ۲شب تا شب ارزوها(لیله الرغائب) باقی مونده...دوست دارم هر کی میاد بلاگمو میخونه و این پست رو توش میبینه توی همین ۲ شبه باقی مونده یه ارزوشو توی اینجا بگه.....۵شنبه شب...وقتیکه همه ی بچه ها ارزوهاشونو گفتن منم ارزومو اخر از همه اضافه میکنم.....جون من ارزوتو بگو....میخوام ببسنم ارزوی کی از همه قشنگتره.... نمی خواهم خیلی حاشیه برم یا مثلا از اونجا شروع کنم که بگم تا حالا ارزو کردی ؟می دونی ارزو چیه ؟یا مثلا خیلی فلسفیش کنم بگم اصلا می دونی انگیزه ایجاد ارزو چی بوده ؟اگه قلبت و خودت با هم یه جور و یه رنگ باشن ..می بینین که بله ..هم ارزو کردتی هم ارزو داری هم می دونی چیه .....حالا من اومدم یاداوری کنم بهتون یه شب عزیز رو ..شب ارزوها ..اولین پنجشنبه ماه رجب اخر همین هفته..که به شب ارزوها معروف. یه نفر می گفت ارزو رو که نمی شه گفت ولی یه دوست خیلی خوب و دوست داشتنی وقتی ازش پرسیدم گفتم ارزوم اینکه که همه ارزوهام براورده بشه (به نظر من خیلی قشنگه مگه نه ؟) به خاطر منم که شده اول خوب فکر کنید بعد ارزوکنید ........... منو هم فراموش نکنید آرزومند بهتر ارزوهاتونم سلام خیلی وقته که چیزیننوشتم تازه با تمام پس اندازی که داشتم یک کمی از پول تلفونمو جور کردم تا چند وقت دیگه هم بقیه اش جور می شه ودیگه کارا حل حل می شه ( امیدوارم ......) ولی بازم فکر می کنم اگر پول تلفن رو هم بدم بازم یه جور دیگه می شه که وقت نکنم بیام اینطرفا . به قول یه نفر که می گفت آدم هرچقدر هم به نداری و کارواینجوری چیزا برسه می تونه نیم ساعتی رو صرف بلاگش کنه ولی باور می کنید که من کارام خیلی زیاد شده واون نیم ساعت هم وقت ندارم به قول خانم آرام بلاگ ملاگ کیلویی چنده ؟ شاید باور نکنید که این چند روزه همیشه تو ذهنم می نوشتم ولی خوب نشدکه روی صفحه بیارمشون امروز با اون اتفاقی که افتاد گفتم بد نیست که بیام و کمی از خدا بگم ............. امروز به این فکر می کردم که آدما چقدر ناشکرن دلم به حال خدا سوخت همش داره به یه طریقی خودش رو به ما ثابت می کنه وما چه آسون از کنار صدای گنجشکا - درختان سبز وابرای درحرکته بالای سرمون می گذریم . همش به فکر نامردی و کلاه بردای واین داستاناییم . مگه ما همون نیستم که وقتی خدا به فرشته های گفت این است خلیفه من اونا اعتراض کردن گفت من چیزی رو نمی دونم که شما نمی دونید آیا واقعا این چیزی بود که خدا می دونست ؟یا نه خدا می دونست که چه روح پاکی در ما دمیده و ما با کارامون وتوجیهاتمون اون طلبکارم می شیم که پس خدا جواب خوبی های ما رو نمی ده اینو می دونید برای چی می گم اصلا حسش نیست که ادامش بدم ولی می گم به زودی زود میامو بقیشه رو می گم . بیایید یه قولی بهم بدیم بیاییم یادآور شیم که ماهمونیم و میتونیم اون باشیم .خدایا کمکمون کن ! تو خود اززبان ما خود راستایش کن .
| Design By : Night Skin |


