تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















 

درآستانه ۲۲ سالگی

امروز یکشنبس روی هستش که یکی از بندگان گناهکار خدا آمد یه سری بدنیا بزنه وبرگرده به جهنم که خدا تصمیم گرفت یه خورده بیشتر نگهش داره که گناهاش سنگینتر بشن ودرعمق بیشتراز جهنم ساکنش کنه ............. واین فرجه خدا تا حالا بیست و دوسال طول کشیده وتا حالاتونستم تا طبقه پنجم جهنم پیش بره اگه عمری باقی باشه تو همین چند وقت تا طبقه هفتم هم میرم ........

برای من این بیست و دوسال گذشته سالهایی بودپراز حسرت .......... حسرت ازاینکه چرا کم یاد گرفتم ( از همه چیز ) و چرااز اونایی که یادگرفتم نتونستم به نحو احسن استفاده کنم ؟؟؟؟؟؟؟

بگذریم خدا راشاکرم که به من این موهبت را داد که بتونم به دوستام کمک کنم ودل کسی رو نشکنم ( اگر هم سهوا چیزی رو شکستم ببخشید .........)

امیدوارم که بتونم دل همه انسانها رو شاد کنم . من در این بیست و دوسال آدم خوبی نبودم وازجهات زیادی از خودم راضی نیستم چرش هم بماند برای خودم .

می خوام خیلی سریع زندگیمو مروری بکنم وبرم بخوابم ..

از دوران کودکی چیزایی زیادی یادمه که ازاون وقتایی که حسرت اینکه یک دفعه ابجی فاطمه باهام خاله بازی کنه رو دلم مونده همیشه بهم می گفت بزار تابستون بشه انوقت باهات بازی می کنم ولی وقتی تابستون هم بی شد انقدر کلاس تابستونی مارو می فرستادن که خاله بازی یادمون می رفت.یادش بخیر اون میز آهنیه که پایش دقه به ساعت کج می شد جواد یا فاطمه که می شستن درس می خوندن من جام زیر میز بود برای اینکه توی اوج درس خوندنشون پایشو کج کنم وحالشونوبگیرم .

پس از کودکی رفتم مدرسه که شاید تنها کسی باشم که روز اول کلاس اول مدرسه توسط مدیر جلوی سیصد تا بچه کتک خودم اونم به خاطر اینکه تو صف به حرفاش خندیدم ....اسمش خانم بیگدلی بود وبراحتی می تونست بره و در مسابقات بوکس سنگین وزن مقامهای خوبی برای ایران بیاره که متاسفانه ترجیح داد در مدرسه بمونه وبه هدایت بچه ها مشغول بشه .

بااینحال این کتک روی رفتار من هیچ تاثیر سوئی نداشتت و فقط باعث شد گاهی بخوام با چاقوی کالباس بری بوفه مدرسه چشمای بیگدلی رو در بیارم که خوشبختانه یا متاسفانه لامصب همیشه دراین بوفه قفل بود .

ولی مدرسه رو خیلی دوست داشتم ازاون بیشتر یادگرفتن رو دوست  داشتم ولی چون تنها چیزی که تو مدرسه یاد نمیدن درس بود تعداد فحش و ناسزا رکیک در طی تحصیلم یاد گرفتم که خوشبختانه یا متاسفانه هنوز فرصت پیدانکردم ازاین منبع غنی استفاده مناسبی بکنم .

بعدش رفتم راهنمایی تنها چیزی که از دوران راهنمایی یادمه زبانشه که بدترین دوران بود به خاطر اینکه همیشه با ابجی فاطمه باید تا صبح بیدار می موندم تابلکی یه کمی از اون زبانها بره توکلم ولی صبح که موقه مدرسه رفتن می شد هیچی به هیچی .(که الان هم بااین همه کلاس زبان رفتن تازه سلام کردم رو یادگرفتم .)

بعدرفتم دبیرستان که بهترین دوران من بود الان هم حاضرم بمیرم ودوباره به دنیا بیام ویک راست برم دبیرستانو باهمون بروبچ باشم .... اونجا خیلی کارها کردم که بدلایل اخلاقی از ذکر آنها معذورم ولی نکته قابل ذکرش اینه که دومین بار اینجا کتک خوردم که خوشبختانه اینبار کتک زن مورد نظر دچار سوء تغذیه مفرط بود ( کلا دو تا استخوون بود که بالایه نازکی از پوست پوشانده شده بود ) ومن که ستونی بودم واسه خودم ..... ولی متاسفانه بی خیال دیگه .......

بعدش بابیست وچندبار کنکور دادن واین درسای کفتی سراز دانشگاه دراوردم اونم تورشته مهندسی که همه شاخ درآوردن  ..... خیلی جالب بود که وقی پا تودانشگاه گذاشتم همه دنیا داشت رو سرم خراب می شد فکر می کردم تنها هستم ولی انقدر دعوا و به این و اون وررفتم که ترم بالایی ها چه عرض کنم استادها هم کم کم اومدن طرف من و او کار لعنتی رو شروع کردم ... وحالا هم بایه ترم مشروط شدن و یه ترم نرفتن ویه ترم الافی قید درس ودانشگاه روزدم و امیدوارم  تا چند وقت دیگه اون چیزی که خیلی دوست دارم برم واین دفعه حسابی درس بخونم وازاینکارها دست بردارم ( این دعای مامانمه ) برم دوباره دانشگاه و درس درس درس درس ......

خیلی حرف زدم ببخشید اینجا وسایل پذیرایی ندارم مثل کیک وشربت .... هرچی که دوست دارید البته اگردارید که برید سراغشو به یاد من که امروز تولدمه بخورید اگر هم ندارید چشماتونو ببنیدید وفقط فکرشو کنید. البته یه چیزی شاید تا چند سال دیگه بشه روی نت هم کیک میل کرد از کجا معلوم با این پیشرفت تکنولوژی هیچ چیز نشدنی نیست .....

رسم و قانون طبیعته که سالی یه بار به دنیا بیایی وهی هر سال حالت وبگیرن که یه سال دیگه هم سنت اضافه شد وهی این عدد لعنتی که بیانگر تعداد سالهای حیاتته رشد کنه و حالا هم که باید شکرگزاراین باشم نمی دونم شاید یک سال دیگه بمونم وشکرش کنم شاید م که این رشد حیاتم متوقف بشه وبرم واگربودم مثل همیشه می گم هستم ............... باش واگرهم رفتم که رفتم دیگه .

واینکه بهترین آرزوها رو براتون دارم همچنین برای پدرومادرم وتنها برادر وخواهرم ودر روز تولدم به این فکر می کنم اگر تا حالا رفته بودم خوابیده بودم شما الکی اینهمه مطلب بیخودی که تراوشات بیخود یه ذهن خواب آلود هست رونمی خوندید ..... لطفا من رواز نظراتتون بی بهره نزارید .

تولدم مبارک انشالله که بمونم شما ها از بودن من لذت ببرید .

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin