تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















 

333

عید قربان .............. شب یلدا

لبیک اللهم لبیک لاشریک لک لبیک ُان الحمد والنعمت لک وملک ُلاشریک لک لبیک

دعای عرفه

....

.......

..............

.....................

میگویند این شب تنها شب سال است که ثانیه ها کش می آیند . هرچند این کش امدن تنها ۲ثانیه است ولی یک شب ایرانی راخاطره می زند (شب یلدا)

پیشاپیش عید قربان و همینطور شب یلداتون مبارک


- فهمیه - فریبا - علی عزیزم تولدتون  مبارک ( خوش به حالتون که توی همچین شبی به دنیا اومدید )

- مونا جون خیلی خوشحالم ازاینکه اون شب اولین سال تولد کوچلوی نازته .

- داش منصور اولین سالگرد ازدواجتونو تبریک میگم.

- خدمت استاد شکیبا که بابت شب یلدای امسال یه قولی داده بود .

- متاسفم بابت اینکه امسال چلچراغ بدون اناره - بدون هندونه - بدون فال حافظ وبدون مردی با عبای شکلاتی .

- بعد ازیک شب طولانی فردا صبحش داش عباسمون می ره سربازی.

ارزومندم که شب به یاد ماندنی رو داشته باشید .

هدیه ممول خانم ( لیلا) به شما

یه دونه انار

 شب يلدا...........

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

شب یلدای امسال بدون انار- هندونه - بدون فال حافظ وبدون مردی باعبای شکلاتی برگزار خواهد شد .

امروز بود که باخبر شدم ۴۰ چلچراغ به علت مجوز نهادهای مربوط به جشن برگزار نخواهدشد .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

.................................نصیحتم نکنید . راه نشانم ندهید . صلاحم این است . نگویید از من بیشتر می دانید .نگویید مرا بیشتر از خودم دوست دارید . نگویید نگرانم هستید . من همین جور که هستم منم . همین جور که هستم خوشبختم . هیمن جور که هستم می خواهم زندگی کنم . من راهم را میدانم . همراهم را می شناسم . او هم مرا همین جور که هستم دوست می دارد . همین جور که هست این راه را با من شروع کرده است و اگربخواهد همین جور که هستم کنار می گذارد می دانم به خدا با خودم چه می کنم با او    - با زندگی مان - بگویید خود خواهم - بگویید بی فکرم - بگویید بچه ام - بگویید احمقم حتی اما نگویید چه کنم من همین جور که هستم خوشبختم ...........................................
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

                  ستایش کردم ، گفتند خرافات است

                             عاشق شدم ، گفتند دروغ است

                                       گریستم ، گفتند بهانه است

                                                   خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

« دکتر علی شریعتی »

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

می دونی چیه من دو تا روح دارم اونم تویک جسم مادی

یک روحم بهم میگه بابا چرت نگو .......

همش داری ۴ تایی میای برام

خسته شدم انقدر با حرفات منو بازی دادی ....... چی کار کنم این روحم اینجوری فکرمیکنه ....

دست خودم هم نیست .... دست این طبیعت ناهنجاره ....

اون یکی روحم هم می گه بابا تودیگه چی .....

فکر نکنم دیگه کسی مثل تو منو دوست داشته باشه

وقتی توی این اشفته بازار ذهنم خودمو به فکر می سپارم هیچ کدوم از معادلاتم درست از آب درنمیاد ....

نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

..... الان سر یه ایستگاه توی یه خیابون شلوغ نشستم .... نیم ساعت یا سه ربعی میشه .... فقط ادما رو نگاه می کنم .... چقدر شخصیت برا شناختن .... یک عجله داره .... یکی همین جوری داره بوق می زنه .... اون یکی از ایستادن ۲ دقیقه ای پشت چراغ قرمز به زمین و زمان فحش می ده ... این یکی آ روم داره گوشه خیابون راه می ره .... بدون هیچ عجله ای برارسیدن ...یکی الان یکم اون طرف تر نشسته ... بدجوری تو فکره ... اون یکی در پی مسافر .... دارن با هم دعوان میکنن .... سرچی ؟ ....سر نوبت مسافر ..........

چقدر ادم .... چقدر طرز فکر ... چقدر شخصیت .... چقدر زندگی .... چقدر گرفتاری ... دوست دارم راجع به این ادما بدونم ... شخصیت ادما رو بشناسم ...همین ادما چه دنیایی دارن .... می خوام بدونم ... اون که عجله داره .... می خواد به چی برسه .... واقعا چیزی هست واسه رسیدن ؟!

 اون پیرمرد که الان گم شده وحتی پول نداره یه تاکسی بگیره .... کی حاضره کمکش کنه ؟ کی حاضره بهش پول بده تا به خونش برسه .... من بهش دادم ؟چرا ؟... چون دیدم چون دیدم یه تاکسی که اشتباه سوارش کرده بود اخرین دارایی شم ازش گرفت و بایه ببخشید رفت ... انقدر خودش گرفتاری داره .... که براشدو دقیقه دیگه ی این پیرمرد مهم نباشه .... کی حرفشو باور می کنه ؟ همه فکر می کنن حتما میخواد الکی پول بگیره ... مگه میشه کسی تواین سن ادرس بلد نباشه ... حتما داره دروغ می گه .

چرا این فکر و می کنن ؟ چون خودشون هم همش دارن دروغ می گن اصلا صداقت تودنیای ادم بزرگا ...دیگه معنی نداره .... من عاشق بچه هام ... اون کوچولو هایی که همه دنیاشون مامانشون و عروسکاشونن ...عجب دنیایی دارن ... صاف و صادق نه دروغ دارن ... نه دورویی ... نه ظاهر و تیپشون براشون مهمه .... نه بالا و پایین ابروهاشون ... یه دنیای کوچولو که همش مهر و محبت و دوستی وصداقته

راستی هنوز کسی هست که راست بگه .

............. یه جوری خودتون  تهشو به هم بیارین   ......................

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin