تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















این روزا میون همه دختر و پسرا وعاشق ومعشوقا وزن وشوهرا وخیلیای دیگه زمزمه اینو میشنوم که والنتاین نزدیکه وهمه توفکر هدیه خریدن هستن ....... ولی این روزا همش دور وبرم ادمهای زیادی رو می بینم که والنتاین واسشون یعنی کشک ؟ .....چرا ؟

یکیشون خودم حالامثلاوالنتاین هست که هست به من چه ربطی داره .فقط اینو می تونم بگم که خوش به حال اونایی که فردا هدیه می گیرن وخوش به حال اونایی که هدیه می دن .

امروز 24 بهمن سالروز مرگ فروغ فرخزاد بود، روحش شاد...
آن كلاغي كه پريد
از فراز سر ما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد
و صدايش همچون نيزه كوتاهي، پهناي افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر

همه مي دانند
همه مي دانند
كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور دست
سيب را چيديم

همه ميترسند
همه ميترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم

سخن از پيوند سست دو نام
و همآغوشي در اوراق كهنه يك دفتر نيست
سخن از گيسوي خوشبخت من است
با شقايق هاي سوخته بوسه تو
و صميميت تن هامان، در طراري
و درخشيدن عريانيمان
مثل فلس ماهي ها در آب
سخن از زندگي نقره اي آوازي ست
كه سحرگاهان فواره كوچك ميخواند...

 

 

راستی امروز یه خبر خیلی خوب شنیدم اولش باورکردنش یه کمی سخت بود ولی بعداز یک ربع به راحتی باور کردم که باورکردنش خیلی هم  سخت نبوده 

حالا چی بوده .........اینکه ابجی زهرا با داش حمید ازدواج کرد خیلی خیلی خوشحالم اول به خاطر ازدواج این دونفر ودوم اینکه یه عروسی در پیش داریم وکلی شیرینی میخوریم  وکلی از این تریپا  اخ جون (حالا البته اگر من رو دعوت کنن ) به هرحال بهشون تبریک میگم وآرزومی کنم که خوشبخت بشن - سالیان سال - درکنار هم ....فداتون

این گلها رو هم تقدیم به زهراوحمیدمی کنم  

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت توسط لیلا خانم | |

مطمئنم كنار اين تصوير درست آنجا كه نمي بينيم چمداني هست و دو دست كه آرام همه چيز را براي بسته بندي در چمدان تاميكند.همه چيزرا . لباس ، رو بالشي،  كاغذ، حوله ، کتاب دارو. و آدمها را. آنهايي كه دوست دارند بودنش را ؛ آنها كه دوست دارند با او بودن را؛ وآنها كه ناكام، دوست دارند نبودنش را .

 

...و انسان ساكنی هست ................

...وانسان متحركي هست كه سالها كوشيد بياموزد و در پی هر قدم کوچکی تحسين شد به قضاوت همانها كه دوست دارند با او بودن را و نبودنش را؛ و تحقير شد به همت همانها ، و محكوم شد به هزار رابطه ی نداشته و زندگی نابسامان و زد وبند پنهان، باز به ........ كه دوست دارند با او بودن را و نبودنش را .

و خواست كه باشد و بماند. و خواست كه آدم باشد و آدم بماند. و دانست - و دانستنش را با سوگندي به عظمت همه ی مقدسات عالم اعلام كرد - كه : ”ماندگاري هيچكس به بهاي حذف ديگری 

...و روحي هست كه بارها تكثير شد ؛ در اتاق زير شيرواني پر حسرتي در ...... ؛ پای ديوار بزرگ يك شهر، يك جهان؛ دربالكني زير نور ماه . درخانه ي تاريك . 

من مطمئنم آنجا كه نميبينيم چمداني هست و كسي كه اميد دارد- ابلهانه يا مومنانه- به فردا؛ وبافراموشي اندوه ناپايدارش،  لبخند ميزند و همه چيز را تا ميكند.

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin