ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
امسال نوروز خوش گذشت بیشتر آنرا استراحت کردم از بچگی عادت کرده ام نوروز استراحت- گشت و گذار و بازی کنم . من که تنها در نووروز می توانم استراحت حسابی کنم پس از یک سال که فکر می کنم پرکار ترین سال عمرم بود حسابی در کنار خانواده به خود م رسیدم فقط به یکی دوتا مسافرت کوچلوی یک روزه رفتم و این عید را شیرینتر کرد. امشب بعداز اس ام اسی که بهم رسید وساعت کاری فردا رو توش اعلام کرده بودن عجله ای داشتم لباسامو برای فردا اماده می کردم یاد بچگیام افتادم که هروقت ۲۸ اسفند می شد یه ۴تا برگه می دادن دست ما و میگفتن این پیک نوروزیه هرکس توی این ۱۳ روز تمیزو مرتب حل کنه حتما توی مسابقه برنده می شه به قول معروف میگن بچه هاهم ... هستن باور می کردیم و می اومدیم خونه تمام عیدمونو با استرس میگذروندیم که پیکی داریم و باید حل کنیم تا بلکی اون جایزه نصیب ما بشه یادم هست که همیشه داداش جواد بهم میگفت قشنگ همه رو بنویس شاید برنده بشی منم که از بچگی کارم بازیگوشی بود میگفتم چشم ولی بیخیال قضیه می شدم فقط تامی تونستم گل وبلبل توش میکشیدم ونقاشی -اونم خودم نه می دادم به ابجی فاطمه که از همون اول نقاشیهاش تک بود بقیه هاشم مجبوربودم که شب سیزدهم بشینم تاعین صبح حل کنم . حالا که فکرمیکنم می بینم که اون استرس و تاصبح بیدار موندن تا پیک و حل کنم همش کش بوده نه برنده شدیم نه جایزه ای گرفتیم . حالا سالها از اون زمان میگذره به قول اون سربازه توی فیلم قرارگاه مسکونی - ایناهمش خاطرس (اقا عیدتون مبارک ) می گذره ........... به هرحال عیدهم تموم شد و فردا صبح زود باید از خواب بیدار بشم و برم سرکار امیدوارم که امسال هم برای شما وهم برای من سال خوبی باشه واز خداوند بزرگ می خواهم که کمکم کنه شماها هم برام دعا کنید .
| Design By : Night Skin |


