تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















گاهی حادثه ای تمام باورهایت را به هم می ریزد وتومجبوری به خودت فرصت بدهی فرصتی برای یافتن جستن و پیدا کردی چیزی که خودت نمی دانی چیست اما به یقین وقتی آن را یافتی می فهمی که آن  همان چیزیست که از دست داده ای ویا چیزی که به آن نیازمندی آن چیز یک باوراست باوری سبزدر دلت و تا آن موقع احساس می کنی که آوازه ای ................

خسرو شكيبايي

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

از دیروز صبح شارژم در مرحله آلارم دادن است . خالی . خالی شده ام . در جایی کز کرده ام . تا کمتر انرژی مصرف کنم . کمتر نرم افزار درونیم ضربه بخورد . اما چاره ایی نیست تلفات وجود خواهد داشت . برنامه ها مختل خواهد شد .

تنها کاری که میتوانم انجام دهم . آرام باشم . و به درونم اطمینان بدهم . که این روزها گذرا هستند . صبور باش . ودر برابر طوفانها استقامت کن .  در برابر سونامی هم میتوان مقاومت کرد . اگر درونت قرص و محکم باشد .

این نتیجه ایی بود . که از صبح تا عصر خودم را به در و دیوار زدم . نهایت به خود آمدم و فهمیدم که زیاد تقلا نکن . فقط آرام و محکم باش.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

خودم رو معرفی میکنم:

اسمم: "لیلاس ولی اینجاها بهم می گن ممول " گرچه اهمیتی نداره نه برای خودم و نه برای کسی

نشانه ظاهری: همه می گن لاغر ولی خودم خودمو از بالای لبم میشناسم

نشانه باطنی: نفهم

ساکن: یه گوشه این کره خاکی(البته اگر کره را یه n وجهی منتظم در نظر بگیریم، این رو یه بار واسه این که کم نیارم به خواهرم گفتم،چون بهم گفت بچه جون تو که این همه کتاب می گیری جلوت و اداعا می کنی که داری می خونی تویکیشون نخوندی که کره گوشه نداره برای کره باید از واحد "المان سطح"استفاده کنی ولی من با تریپ گوشه بیشتر حال میکنم )

شغل: یه جایی  با یه مشت ادم بی ادبی که فقط ادعاشون می شه کار می کنم ، الکی خوش

کلا": یه آدم(!) منحصر به فرد در حد خودش و به اندازه کافی عجیب برای اینکه مدام از دست کارای عجیب تر خودش عاصی بشه، کسی که برای هر چیز هزاران راه حل و تئوری داره ،در هفت آسمان فقط یک ستاره داره.خب از یک ادمی که خودشو فقط از بالای لبش می شناسه و به قول بعضی های دیگر لاغر ونفهم چیز دیگه هم انتظار نمیره

همین

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

و الان قلم به دست گرفتم تا روی ته مانده های صدها سال زندگی یک درخت بنویسم زندگی زیباست!!
و الان تو دل شب زیر  تک چراغ کم نور اتاق دلم میخواد اعتراف کنم: زندگی رو دوست دارم...با همین آدما با همین زشتی ها و قشنگی ها

شاید به خیلی چیزها شک داشته باشم شاید تو خیلی مسایل گیر کنم شاید خیلی از سوالام بدون جواب بمونه 
  وقتی پوست آفتاب خورده ی پسر بچه ی روزنامه فروش رو میبینم.....وقتی عشق های سینوسی آدما رو میبینم.......حالم از خیلی چیزا حتی از خودم به هم میخوره....
اما وقتی صبح مامانم منو به زور از خواب بیدار میکنه و بهم صبحونه میده.......وقتی راننده ی تاکسی کله ی سحر میشینه پشت فرمون و میگه خدایا به امید تو......وقتی مردی که از صبح تا شب سر چهارراه ها گردو میفروشه بلند بلند میخنده..... 
منم دلم می خواد زندگی کنم.....دلم میخواد قشنگ زندگی کنم!

اگر از سگ شدن آدما میگم فقط و فقط قصدم تلنگری است به خودم واسه فرار از سگ شدن.....
اگر از تاریکی ها میگم نادیده گرفتن نور نیست بلکه تلنگری است به خودم واسه اکتفا نکردن به لامپ کم نور اتاق...

 

 میگن دنیا در حال تغییر و تحوله.....داره به سمت و سوی کامل شدن پیش میره.....راست میگن:

یه زمانی یه روزگاری آدما خر بودن.. الاغ تشریف داشتن !
 خرا هم واسه خودشون آدمی بودن...طویله ای و غذایی و قیمتی و صاحب خری !!
.
.
.
حالا آدما..... همین موجودات دوپایی که من و تو خوب میشناسیم     سگ شدن...سگ!

سگا هم واسه خودشون آدم شدن...

راست می گن زمان در گذره و دنیا در حال تغییر!
مواظب باش از قافله جا نمونی..!

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

مامان عزیزم

چهره بگشا تا ببینیم روی در ایینه ات

وا کن آغوشت که بوییم عطر گل از سینه ات

منتظر هستیم بیایی ای سپید و سبز مان

تا که بنشینیم  ما در سایه ی سبزینه ات

مامان عزیزم روزت مبارک

چقدر دوستت دارم مامان

چقدر مهربونی مامان

چقدر با گذشت و فداکاری مامان

چقدر به همه مهربونی کردی و برای همه دل سوزوندی مامان

چقدر به همه کمک کردی مامان

چقدر از همه چیزهای خوب گذشتی تا ما چیزهای خوب داشته باشیم مامان

چقدر.........چقدر.............چقدر.............................

آخ مامان چقدر توی قلب مهربونت غم و غصه ریختی  تا کسی غم و غصه ند اشته باشه

آره مامان .

ما بدون تو زندگی برامون محاله مامان

مامان میخوام مث همیشه  صبر و تحملت زیاد باشه

میگی وقتی اومدم میخوام موفقیتتون و ببینم .........عروستون کنم ..... زندگیتونو ببینم ..... میخوام بچه هاتونو ببینم

و..........

آره مامان منم  مث همه دخترای دلم میخواد که تو سالم باشی و سایه ات همیشه

بالای سرمون باشه

 مامان پس تو هم مث همیشه برام دعا کن که بتونم تحمل کنم..........

مامان مهربونم روزت مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin