ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
از دیروز صبح شارژم در مرحله آلارم دادن است . خالی . خالی شده ام . در جایی کز کرده ام . تا کمتر انرژی مصرف کنم . کمتر نرم افزار درونیم ضربه بخورد . اما چاره ایی نیست تلفات وجود خواهد داشت . برنامه ها مختل خواهد شد . تنها کاری که میتوانم انجام دهم . آرام باشم . و به درونم اطمینان بدهم . که این روزها گذرا هستند . صبور باش . ودر برابر طوفانها استقامت کن . در برابر سونامی هم میتوان مقاومت کرد . اگر درونت قرص و محکم باشد . این نتیجه ایی بود . که از صبح تا عصر خودم را به در و دیوار زدم . نهایت به خود آمدم و فهمیدم که زیاد تقلا نکن . فقط آرام و محکم باش. اسمم: "لیلاس ولی اینجاها بهم می گن ممول " گرچه اهمیتی نداره نه برای خودم و نه برای کسی نشانه ظاهری: همه می گن لاغر ولی خودم خودمو از بالای لبم میشناسم نشانه باطنی: نفهم ساکن: یه گوشه این کره خاکی(البته اگر کره را یه n وجهی منتظم در نظر بگیریم، این رو یه بار واسه این که کم نیارم به خواهرم گفتم،چون بهم گفت بچه جون تو که این همه کتاب می گیری جلوت و اداعا می کنی که داری می خونی تویکیشون نخوندی که کره گوشه نداره برای کره باید از واحد "المان سطح"استفاده کنی ولی من با تریپ گوشه بیشتر حال میکنم ) شغل: یه جایی با یه مشت ادم بی ادبی که فقط ادعاشون می شه کار می کنم ، الکی خوش کلا": یه آدم(!) منحصر به فرد در حد خودش و به اندازه کافی عجیب برای اینکه مدام از دست کارای عجیب تر خودش عاصی بشه، کسی که برای هر چیز هزاران راه حل و تئوری داره ،در هفت آسمان فقط یک ستاره داره.خب از یک ادمی که خودشو فقط از بالای لبش می شناسه و به قول بعضی های دیگر لاغر ونفهم چیز دیگه هم انتظار نمیره همین و الان قلم به دست گرفتم تا روی ته مانده های صدها سال زندگی یک درخت بنویسم زندگی زیباست!! شاید به خیلی چیزها شک داشته باشم شاید تو خیلی مسایل گیر کنم شاید خیلی از سوالام بدون جواب بمونه اگر از سگ شدن آدما میگم فقط و فقط قصدم تلنگری است به خودم واسه فرار از سگ شدن..... یه زمانی یه روزگاری آدما خر بودن.. الاغ تشریف داشتن ! راست می گن زمان در گذره و دنیا در حال تغییر! چهره بگشا تا ببینیم روی در ایینه ات وا کن آغوشت که بوییم عطر گل از سینه ات منتظر هستیم بیایی ای سپید و سبز مان تا که بنشینیم ما در سایه ی سبزینه ات مامان عزیزم روزت مبارک چقدر دوستت دارم مامان چقدر مهربونی مامان چقدر با گذشت و فداکاری مامان چقدر به همه مهربونی کردی و برای همه دل سوزوندی مامان چقدر به همه کمک کردی مامان چقدر از همه چیزهای خوب گذشتی تا ما چیزهای خوب داشته باشیم مامان چقدر.........چقدر.............چقدر............................. آخ مامان چقدر توی قلب مهربونت غم و غصه ریختی تا کسی غم و غصه ند اشته باشه آره مامان . ما بدون تو زندگی برامون محاله مامان مامان میخوام مث همیشه صبر و تحملت زیاد باشه میگی وقتی اومدم میخوام موفقیتتون و ببینم .........عروستون کنم ..... زندگیتونو ببینم ..... میخوام بچه هاتونو ببینم و.......... آره مامان منم مث همه دخترای دلم میخواد که تو سالم باشی و سایه ات همیشه بالای سرمون باشه مامان پس تو هم مث همیشه برام دعا کن که بتونم تحمل کنم.......... مامان مهربونم روزت مبارک

و الان تو دل شب زیر تک چراغ کم نور اتاق دلم میخواد اعتراف کنم: زندگی رو دوست دارم...با همین آدما با همین زشتی ها و قشنگی ها
وقتی پوست آفتاب خورده ی پسر بچه ی روزنامه فروش رو میبینم.....وقتی عشق های سینوسی آدما رو میبینم.......حالم از خیلی چیزا حتی از خودم به هم میخوره....
اما وقتی صبح مامانم منو به زور از خواب بیدار میکنه و بهم صبحونه میده.......وقتی راننده ی تاکسی کله ی سحر میشینه پشت فرمون و میگه خدایا به امید تو......وقتی مردی که از صبح تا شب سر چهارراه ها گردو میفروشه بلند بلند میخنده.....
منم دلم می خواد زندگی کنم.....دلم میخواد قشنگ زندگی کنم!
اگر از تاریکی ها میگم نادیده گرفتن نور نیست بلکه تلنگری است به خودم واسه اکتفا نکردن به لامپ کم نور اتاق...
خرا هم واسه خودشون آدمی بودن...طویله ای و غذایی و قیمتی و صاحب خری !!
.
.
.
حالا آدما..... همین موجودات دوپایی که من و تو خوب میشناسیم سگ شدن...سگ!
سگا هم واسه خودشون آدم شدن...
مواظب باش از قافله جا نمونی..!

| Design By : Night Skin |


