ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...(سکوت ,همین و بس ) عقربه ها تنها در پی هم در مسیری بی انتها خارج شدن ازاین وضعیت ناگوار سخت دشوار است اما ماندن دراین وضعیت حالات ناخوشایندتری را بوجود می آورد که سخت دشوارتر است معلق ماندن برای مدتی طولانی آدمی را وا می دارد دست به کاری بزند تا خود را برهاند. برهاند تا آنگونه که باید بتواند دو کف پای خود را محکم و استوار بر زمین بگذاردبرهاند تا بتواند خود را آنطور که باید بر روی راحتی خانه بیندازد و با تمام سنگینی اش در آن فرو رودپس راهی ندارد جز آن که ... امروز کتاب زهیر رو هم تمام کردم....رمانی جذاب و تامل برانگیزی بود کتاب توسط آرش حجازی و انتشارات کاروان، مترجم و ناشر رسمی کتابهای کوئلیو در ایران ترجمه و چاپ شده...کتاب در مورد مفهوم زهیر آورده: خورخه لوئیس بورخس مفهوم زهیر را مربوط به سنت اسلامی می داند و حدس می زند در آغاز سده هجدهم مطرح شده باشد. زهیر به عربی یعنی بیش از حد تابناک، مرئی، حاضر، چیزی که نمی توان نادیده اش گرفت. چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با آن ارتباط پیدا می کنیم، کم کم فکر ما را اشغال می کند، تا جایی که نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم. این حال را می توان سلامت دانست یا جنون. زهیر : در زندگی هر کس، همواره اتفاقی وجود دارد که عامل اصلی توقف پیشرفت اوست. یک ضربه، یک شکست تلخ، یک نومیدی عشقی، تا حتی پیروزی که درست درکش نمی کنیم، می تواند باعث بزدلی و عدم پیشرفتن ما بشود. جادوگر، هنگامی که می خواهد نیروهای نهانش را رشد بدهد، باید اول خود را از این نقطه کنترل چی رها کند، و برای این کار باید زندگی اش را مرور و این نقطه را کشف کند. موقع خداحافظی، نقشه ی جهانو ازش گرفتم . اونو وسط اتاقم پهن کردم .بعد ازچند روز شروع کردم بامداد یکی ازروش کشیدم اونم در مقیاس بزرگتر .یه هفته طول کشید تموم که شد با پاکن مرزها رو پاک کردم . دعوتش کردم بردمش تو اتاقم - دستشو گرفتم ودوتایی به هرجا که دوست داشتیم رفتیم . يه چند وقتي بود كه يه سري از بروبچ بهم هي مي گفتن بابا قالب بلاگتو عوض كن اگر منو راهنمايي كنيد وبگيد خوبه يا نه ممنون مي شم مخصوصا ( امجديهاي عزيز- استادشكيباي بزرگوار- مهساجونم و همسكلاسي هاي جديدم كه بدجوري مخمو توي اين چند روز خوردن ) دوستتون دارم هوارتا از فراز بام خانه هادر شهر دور دست من ، از درون درياي مرمره از ميان پائيز غم زده ، صداي تو آمد ، گرم و روان تنها سه دقيقه و بعد تلفن خاموش شد ......


منم كه خراب رفاقت هستم اطاعت كردم
حالا نمي دونم قالب خوبيه يا نه ؟![]()

| Design By : Night Skin |


