تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















وقتیکه دیگر نبود ، به بودنش نیازمند شدم

وقتیکه دیگر رفت ، به انتظار آمدنش نشستم ...

کسی چه میداند شاید آخرین لحظه باشد . وقتیکه...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

خوابی دیدم ...
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم.
بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگیم برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم . یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.
وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم .
متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگیم فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.
همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگیم بوده است.
این واقعا برایم ناراحت کننده بود و درباره اش از خدا سوال کردم :
خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود .
ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگیم فقط یک جفت جای پا وجود داشت .
نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگری به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی .
خدا پاسخ داد : بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت .
اگر در آزمونها و رنجها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم !
 
راستش را بخواهی تو ماشین که داشتم کتاب "جای پا نوشته پرستو صالحی" را می خوندم آخرش راستی راستی زدم زیر گریه . اصلا برام مهم نبود ممکنه مردم منو ببینن که دارم مثل بچه ها گریه می کنم .... اصلا به این چیزها فکر نمی کردم ... کاش احساس تو هم وقتی این نوشته را خواندی مثل من باشه . چون خوب می فهمم که احساس خیلی خوبیه خیلی خیلی خیلی خیلی خوب !

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت توسط لیلا خانم | |

خارج شدن ازاین وضعیت ناگوار سخت دشوار است اما ماندن دراین

وضعیت حالات ناخوشایندتری را بوجود می آورد که سخت دشوارتر

است معلق ماندن برای مدتی طولانی آدمی را  وا می دارد دست

به کاری بزند تا خود را برهاند

برهاند تا آنگونه که باید بتواند دو کف پای خود را محکم و استوار بر

زمین بگذارد

برهاند تا بتواند خود را آنطور که باید بر روی راحتی خانه بیندازد و با

تمام سنگینی اش در آن فرو رود

پس راهی ندارد جز آن که ...

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin