تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















ای نسل اسیر وطنم!
تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام،
تو می‌دانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، و همه خواستنهایم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است…..
تو می‌دانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به توست.
تو میدانی و همه می‌دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم
که ایمانم تویی و عشقم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد….
از امید رهایی تواست که برق امید در چشمان خسته ام می‌درخشد،
و از خوشبختی تواست که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس میکنم.
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است، آیندۀ تو تنها آرزوی من است.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

 

بیچاره این سیب زمینی ها.......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

 

قر اره که باشه ولی من چیزی نگم

 

پس شما هم لطفا ساکت باشید .

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

یگانه بود

باادب بود

خیلی باادب بود

عاقل بود

ساکت بود

جدی بود

۶۵ بود

سبز بود

بازم باادب بود

دوست داشتنی بود

ودرآخر دوربین هم داشت .

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin