ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
......................................................................................... .................................................................................. ........................................................................... ................................................................. ....................................................... ................................................ ......................................... ................................ ..................... .............. ......... ...... .... هی اومدم سرخط که بنویسم ولی گفتم بذار خط بد برم ولی اخرش گفتم بیخیال اندکی صبر سحر نزدیک است. باز هم شب آرزوها فرارسید .شب برآورده شدن آرزوهاست .... شبی پراز خاطرات رنگین در دفترچه حیات یک انسان ...شبی که فقط دورکعت نمازش بشارت دهنده آزادی است ... راستی نگفتم داستان چیه . این شب جمعه یه شب دیگه است از اون شباست. اولین شب جمعه ماه رجب . شب آرزوها شبی که مدتهاست در انتظارش لحظه ها رو می شمارم . دوم...... آرزو میکنم آرزو ها آرزو نمونن

این شب جمعه - لیله الرغائب یا همان شب آرزوها
شب زیبائی که از مثل اون مدتها بی نصیب بودم و دعوتی که مدتها بود لبیکش نگفته بودم.
عهد کردم که در این شب از خدا فقط سه چیز بخوام :
اول ...
وسوم .......
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
...و می دانم که صدایم را می شنود و باز می دانم و امید دارم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد شد که در دایره تنگ تصورم گنجد.
| Design By : Night Skin |


