تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















.........................................................................................

..................................................................................

...........................................................................

.................................................................

.......................................................

................................................

.........................................

................................

.....................

..............

.........

......

....

هی اومدم سرخط که بنویسم ولی گفتم بذار خط بد برم ولی اخرش گفتم بیخیال

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

اندکی صبر سحر نزدیک است.

333

باز هم شب آرزوها فرارسید .شب برآورده شدن آرزوهاست .... شبی پراز خاطرات رنگین در دفترچه حیات یک انسان ...شبی که فقط دورکعت نمازش بشارت دهنده آزادی است ...

راستی نگفتم داستان چیه . این شب جمعه یه شب دیگه است از اون شباست. اولین شب جمعه ماه رجب . شب آرزوها شبی که مدتهاست در انتظارش لحظه ها رو می شمارم .
این شب جمعه - لیله الرغائب یا همان شب آرزوها
شب زیبائی که از مثل اون مدتها بی نصیب بودم و دعوتی که مدتها بود لبیکش نگفته بودم.
عهد کردم که در این شب از خدا فقط سه چیز بخوام :
اول ...

دوم......

وسوم .......

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

...و می دانم که صدایم را می شنود و باز می دانم و امید دارم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد شد که در دایره تنگ تصورم گنجد.

آرزو میکنم آرزو ها آرزو نمونن

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin