تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















قدم زدن زیربارون قشنگ امروز  و خیس شدنم وفکر کردن به این روزها که داره یه جورایی تموم میشه  تمامش بهانه ای بود برای شروعی تازه اگرهمین الان نباشدشاید هیچ گاه آغاز نشود....

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

میبنی حالا من دوست دارم وتودیگه دوسم نداری -حالا توواسم یه دنیایی ومن واسه تو ارزشی ندارم -حالا من بدون توعذاب می کشم وتو در کنار من -حالا من واسه برگشتت دعا می کنم وتو واسه رفتنم- حالا من میخوام پیشت بمونم وتوازم فرار می کنی -نمیدونم اینا تلافی یا واقعا ازم سیر شدی ...به هرحال گوربابات وهفت جدرابادت ببینم اصلا توکی هستی اصلا مامانت تورو زاییده یا نچ ؟

هرکسی که هستی فکرکنم یه ادم کوفتی باشی

....اصلا چی شد توفهمیدی من که نفهمیدم !!!!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

خیلی خوشحالم از اینکه امشب دوباره همسفرهامو دیدم وناراحت ا زاینکه مجبور بودم خیلی زود ازشون جدا بشم .

حرفی واسه گفتن ندارم چون همه خوبی و خوشی های این سفررو خودتون گفتید و می دونید چیه پس دیگه احتیاجی به نوشتن من نیست .

همگیتونو دوست دارم و از خدا می خوام که هیچ وقت ماها رواز هم جدا نکنه .

پس به یاد سفرهمگی باهم می خونیم..

دریا اولین عشق مرا بردی .....یادم میاد که تا ۵۷ پیش رفته بودیم انشالله در سفربعدی بتونیم تا ۱۵۷ پیش بریم .

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت توسط لیلا خانم | |

امروز روز اول ماه رمضون بود وقتی مجبور بودم یکسره تا ساعت ۷بعداظهر توی شرکت بمونم درکنار یه عده ای که بعداز دوسال هنوز خوب نشناختمشون  کمی برام سخت بود .ولی چاره ای نبودباید می موندم .

ولی یه وقتایی لازمه که بمونی و چشماتو باز کنی و اطرافیانتوخوب نگاه کنی وبرای شناختشون تلاش کنی .

....خیلی برام جالب بود از اینکه همشون روزه بودنند و یه جورایی باخودشون درگیر ..یکی از ساعت کاری شکایت میکرد -یکی از گرما ...یکی ازبی خوابی ...یکی بی حوصالگی ...یکی از اینکه ظهر بره خونه یانره ...وجالب اینکه فقط یه نفر هیچ شکایتی نداشت وفقط به شکایت بقیه نگاه میکردوکارخودشو انجام می داد ....نمیدونم چرا ؟

خیلی وقتا ادما از خیلی ازکارای اطرافیانشون تعجب می کنن مثل امروز من مثل امروز که برام تعجب بود که چرا یکی روزه گرفته ؟چرا نماز میخونه ؟چرا مثل بقیه شکایتی نداره ؟چرا سکوت میکنه ؟

برای همینم هست که همیشه تحمل کردن همکارام برام سخته بوده  چون هرکدوماشون یه سازمی زنن وبعضی هاشونم اصلا سازی نمی زنن .

سخته - شناخت ادما رو میگم خیلی سخته ...

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin