ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
هرکسی که هستی فکرکنم یه ادم کوفتی باشی ....اصلا چی شد توفهمیدی من که نفهمیدم !!!!! حرفی واسه گفتن ندارم چون همه خوبی و خوشی های این سفررو خودتون گفتید و می دونید چیه پس دیگه احتیاجی به نوشتن من نیست . همگیتونو دوست دارم و از خدا می خوام که هیچ وقت ماها رواز هم جدا نکنه . پس به یاد سفرهمگی باهم می خونیم.. دریا اولین عشق مرا بردی .....یادم میاد که تا ۵۷ پیش رفته بودیم انشالله در سفربعدی بتونیم تا ۱۵۷ پیش بریم . ولی یه وقتایی لازمه که بمونی و چشماتو باز کنی و اطرافیانتوخوب نگاه کنی وبرای شناختشون تلاش کنی . ....خیلی برام جالب بود از اینکه همشون روزه بودنند و یه جورایی باخودشون درگیر ..یکی از ساعت کاری شکایت میکرد -یکی از گرما ...یکی ازبی خوابی ...یکی بی حوصالگی ...یکی از اینکه ظهر بره خونه یانره ...وجالب اینکه فقط یه نفر هیچ شکایتی نداشت وفقط به شکایت بقیه نگاه میکردوکارخودشو انجام می داد ....نمیدونم چرا ؟ خیلی وقتا ادما از خیلی ازکارای اطرافیانشون تعجب می کنن مثل امروز من مثل امروز که برام تعجب بود که چرا یکی روزه گرفته ؟چرا نماز میخونه ؟چرا مثل بقیه شکایتی نداره ؟چرا سکوت میکنه ؟ برای همینم هست که همیشه تحمل کردن همکارام برام سخته بوده چون هرکدوماشون یه سازمی زنن وبعضی هاشونم اصلا سازی نمی زنن . سخته - شناخت ادما رو میگم خیلی سخته ...

| Design By : Night Skin |


