ّچشمک های یواشکی ّ
خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم. استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟ شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود. زندگی یافتن سکه ی دهشاهی درجوی خیابان است زندگی مجذور اینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ی ساده ویکسان نفسهاست هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره - فکر - هوا- عشق -زمین مال من است . به آرامی آغاز به مرن می کنی اگر سفر نکنی اگر کتاب نخوانی اگر به اصوات زندگی گوش ندهی اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی اغاز به مردن میکنی زمانیکه خودباوری را درخودت بکشی وقتی نگذاری دیگران به توکمک کنند به آرامی آغاز به مردن می کنی اگربرده عادات خودشوی اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ... اگر رومرگی راتغییر ندهی اگررنگ های متفاوت به تن نکنی یا اگر با افراد نشناس صحبت نکنی تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگراز شوروحرارت از احساسات سرکش واز چیزهائی که چشمانت رابه درخشش وا میدارند وضربات قلبت را تندتر میکنند دوری کنی .... تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامی که با شغلت -با عشقت شاد نیستی آن راعوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطرنکنی اگر ورای رویاهانروی اگر به حوادث اجازه ندهی که حداقل یک بار درتمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی .... امروز زندگی را آغاز کن ! امروز مخاطره کن ! امرزکاری کن ... فریادی برای رهائیست شب فریادی برای رهائیست وفریادی برای بند . شب اعترافی طولانیست ........ فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست فریادی از نوامیدی فریادی از امید فریادی برای رهائیست شب فریادی برای بند. شب فریادی طولانیست . احمدشاملو امروزظهر جایی رفتم که تاحالا توی عمرم پامم اونجا نگذاشته بودم وقبل از اینکه می خواستم برم به دوران گفتم می ترسم ولی اون خندید واقعا هم خنده دار بود ..خیلی برام جالب بود اطرافیانم - تمام اونایی که لباساشون سبز بود - حرف زدناشون - نگاه کردناشون -تن ماهی خوردناشون - صحبت کردناشون - ولی دلم برای اون کچلاشون عجیب می سوخت ... طرف مقابلم یه انسان توپل بود وای خدای من چقدر سرکارش گذاشتم .همش نگران این بودم که مبادا بفهمه که سرکاره همش احساس می کردم که الان اگر بفهمه منو می بره جایی که ....خلاصه به یک ساعت نشد وبه خیر گذشت ولی ظهر قشنگی بود درکنار تمام لباس سبزا و نقشی که باید ... خلاصه امروز ظهرهم خیلی زودگذشت وبرام یه تجریه جالب و قشنگی بود درکنار ادمای جدید . ودراخر اینکه امیدوارم که این لباس سبزا اول خودشون به راه راست هدایت بشن بعد دنبال ارشاد مردم باشن و کمتر سرکار برن یه روز خیلی دل گیر واعصاب خرد کن دارم یه اهنگ اسپانیایی گوش می کنم یادش بخیر این اهنگ رو احسان بهم داده بود...خیلی دوست داشتم که می ذاشتم اینجا تا شماها هم گوش می کردید .... صفحه سفید ارزو نکن به رنگ ماشوی از خدا نخواه با فشار وازه آشنا شوی آرزو نکن جمع نقطه ها کلافه ات کنند اروز نکن مثل مشق کودکان فنا شوی منتظر نباش روسیاه رقص نغمه ها شوی منتظر نباش باورو یک غزل فداشوی ناسزا نگو با سکون سطرهای خود بساز آرزو نکن جایگاه خواب جمله ها شوی بی صدا بمان دل به انتظار قصه ای نبند منتظر نباش زیر پای یک قلم رها شوی صفحه سفید برسکوت طبع خسته ام نخند آرزو نکن با دروغ وازه آشنا شوی نغمه رضایی

دختران پاک ایرانی روزتون مبارک ![]()
![]()
و من نميدانم چگونه سکوتم را ترسيم کنم.
چگونه نقش سکوت را با کلماتي بر صفحه نت بنمايانم.
و البته حرفها زياد است نه براي اينجا....
شايد جاي ديگري باشد براي شکستن سکوت...
.
| Design By : Night Skin |


