تبليغاتX
ّچشمک های یواشکی ّ


ّچشمک های یواشکی ّ

خاطرات - شعرها و بلند فکردنهای یک دختر معمولی





















بله، آقا بیژی جون *، مادربزرگ شما، خانم گوهرشاد خانم، برای کلمه‌ی آقا و خانم، ارزش بسیار زیادی، قائل بودند. ایشان سال‌ها سعی کردند،‌ معنی این دو کلمه را به من و برادرم بیاموزند. گوهرشاد خانم می‌گفتند، یک آقا یا خانم،‌ هیچ‌گاه دروغ نمی‌گوید. تهدید نمی‌کند. همیشه دست افتاده را می‌گیرد. حرف بد نمی‌زند. فکر بد نمی‌کند. ایشان حتی درباره‌ی طرز نشستن، برخاستن، سخن گفتن یا غذا خوردن یک آقا و یک خانم، به قوانین خاصی اعتقاد داشتند، که به ما یاد می‌دادند." از متن کتاب استاد عشق

image

سه سال پیش وقتی برای ناهار خونشون رفته بودم موقع برگشتن این کتاب رو بهم داد بهم گفت مواظبش باش این یکی از بهترین کتابامه خیلی دوستش داشت بهم گفت بخونش جالب و قشنگه ....

اوردمش خونه - خوندمش - رفتم خانه کتاب ویکی واسه خودم خریدم حدود دوماهی ازخوندنش می گذشت دوباره خوندم و امشب هم برای بار سوم خوندمش ..... توی این سه بار این چند خط بدجوری توی دلم نشست و همچنین قسمت اول این نوشته را چند بار خواندم. آقا بودن و خانم بودن. این شاید تمام آن چیزی باشد که به آن احتیاج داریم که آقا باشیم، خانم باشیم. و خوب باشیم.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت توسط لیلا خانم | |


 فرق دارن.. بعضيا حرفاي جديدي ميزنن..حرفايي که مامان و بابام دوست نداشتن من بشنوم..حرفايي که...


خطرات زیادی که بزرگتر شدم ديدم نميشه..نميتونم.. ديدم اينجا خیلی فرق داره .. ديدم بعضي  آدما آدم نيستند.. ديدم که کسي به فکر کسي نيست.. ديدم تو خيابون بيشتر از 10 ثانيه سرمو بالانگه دارم همه جور دیگه ای بهم نگاه می کنن ...دیدم که مجبورم سه متری اقا پسرا قدم بزنم ... از اینکه میگن همیشه باید دوست داشته باشم ... کم کم ترس تمام وجودمو فرا گرفت.. یه زمانی می ترسيدم تنها برم بيرون.. ترسيدم شماره مو به دوستام بدم .. ترسيدم نفس بکشم..ترسيدم زندگي کنم...

 و سالم موندنم بايد رعايت ميکردم .. تا جاييکه تونستم رعايت کردم.. اما يه عده اي.......

متاسفم برای همشون که امروز بدگفتن ... از همه چیز ....

 پدرومادرم.....

خواهر و برادرم .......

دوستام ......

همکارام .....

استادام ......

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط لیلا خانم | |


Design By : Night Skin